خرید بک لینک
وقتی میرم آهنگ دان کنم و تو سایت ها میگردم(نکست وان و پاپ موزیک و اس موزیک)کلا پشیمون میشم از اینکه اومدم....واقعا این همه خواننده نما چیه؟؟هر کی با ننش قهر کرده رفته خواننده شده مثلا....نه صدا دارن نه ملودی خوبی داره اهنگ نه ترانش خوبه....واقعا اعتماد به نفسشون تو حلق دشمنان اسلام!!!.....:|

این روزا منبع آهنگم شده گودی هر وقت میبینمش دقیقا اهنگ هایی رو میفرسته که دوست دارم...

برچسب: خوانتده, نویسنده: مهراد مهدوی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 11:32

بهم می گفت : “تاحالا شکار رفتی؟” گفتم : “نه”.گفت : ” من قبلا می رفتم، ولی دیگه نمی رم، آخرین باری که شکار رفتم، شکار گوزن بود، خیلی گشتم تا یه گوزن پیدا کردم. من بهش شلیک کردم، درست زدم به پاش، وقتی رسیدم بالای سرش هنوز جون داشت، نفس می کشید و با چشم هاش التماس می کرد، زیباییش مسخم کرده بود، حس کردم که می تونه دوست خوبی واسه م باشه، می تونستم نزدیک خونه یه جای دنج واسه اش درست کنم. اما خوب که فکر ادامه مطلب

برچسب: روزبه,معین, نویسنده: مهراد مهدوی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 11:32

زندگی حتی وقتی انکارش می کنی، حتی وقتی نادیده اش می گیری، حتی وقتی نمی خواهی اش از تو قوی تر است.. از هر چیز دیگری قوی تر استآدم هایی که از بازداشتگاه های اجباری برگشته اند دوباره زاد و ولد کردند.مردان و زنانی که شکنجه دیده بودند ، که مرگ نزدیکانشان و سوخته شدن خانه هاشان را دیده بودند، دوباره به دنبال اتوبوس ها دویدند، به پیش بینی هواشناسی با دقت گوش کردند و دخترهایشان را شوهر دادند.باور کردنی نیادامه مطلب

برچسب: قدرت,زندگی, نویسنده: مهراد مهدوی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 11:32

ای کاش <تو> بودی و دلم <کاش> نمی گفت ...

+......

برچسب: کاشتن, نویسنده: مهراد مهدوی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 11:32

به روز مرگی رسیدم....صبح بیدار میشم. ناهار میخورم.نقاشی میکشم.آهنگ گوش میدم.پارک میرم.اخبار میبینم.کتاب میخونم.میخوابم....

:/

اینم از وضع زندگی ما.....

دوستان خاموش یکی بگه واسه دانشگاه چی باید خرید....لازم به ذکر است من کل دبیرستان فقط یه خودکار با خودم میبردم مدرسه که اونم همیشه تو جیب مانتوم بود:| ....گفتم که یه وقت فکر جامدادی نکنید؛|

برچسب: روزمرگی, نویسنده: مهراد مهدوی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 11:32

نترس

به زبان بیاور

بنویس که دلت برایم تنگ شده

این همه سال

این همه ماه

این همه روز

من نوشتم و بی پاسخ ماند

قول می دهم همین که به زبان بیاوری

قبل از تمام شدن جمله ات

پایین پنجره ی اتاقت ایستاده ام

باور کن تنهایی پنجشنبه ها ،

عجیب سخت می گذرد !

برچسب: نویسنده: مهراد مهدوی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 11:32

امروز چند شنبه است؟؟

+فکر کتم جمعه.

×باید هفت تا غروب خورشید رو در نظر بگیری گند ترینش فرداش میشه شنبه.

برچسب: غروب,جمعه, نویسنده: مهراد مهدوی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 11:32

انتخاب رشته کردم. شهر خودم زدم.با اینکه تهران قبول میشدم .ولی به خاطر استخدام شهر خودم شانسم بیشتره...هر چند من قطعا میرم pezeshkiبعد از اتمام کارشناسیم....بی صبرانه منتظر شروع دانشگاهم.واقعا از بیکاری مُردم....خیلی وحشتناکه تابستون :/

برچسب: انتخاب,رشته, نویسنده: مهراد مهدوی تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 16:11

با قول مساعدت از پدر که قرار شد برام ماشین بخره زدم شهر خودمون...وگرنه میخ بودم رو شهید بهشتی .که گفت اونجا کلا خرجش زیاده بعدم واسه پرستاری کارشناسیش اصلا مهم نیست کدوم دانشگاهی (خیلی ها هم گفتن همینو)بعدم گفت تو بزن همینجا هر چقدر اونجا میخواستی بدی واسه خوابگاه و غذا و تاکسی میدم بهت واسه خودت چیزی بخر...پسر عموم هم میگفت بده ماهی ۳ تا مانتو بخر همینجا بمون کیف کن خخخخ:) اقا این پسر عموی ما میرم ترم ۵ پرستاری....خیلی هم رفتارش یه جوریه با من...چی بگم والا...:|به من چه...خودشه...انگار من گفتم عاشخم شو...خلاصه که اینم کلی ذوقید که من زدم شهر خودمون چون دانشگاهمون یکیه...دوسه بارم گفت بزن همینادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهراد مهدوی تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 16:11

تمام کارهایی که واسه پیدا کردن خودم بهم کمک می کنن رو انجام دادم.بهترین عطرم رو زدم، لباسی که دوست دارم رو پوشیدم، به آن خیابان همیشگی رفتم و زیر باران پیاده روی کردم، بعد از اون به خونه برگشتم، برای خودم قهوه دم کردم، آهنگ مورد علاقه ام رو بارها گوش دادم و لا به لای کتاب ها و نوشته ها و مکتب های مختلف دنبال خودم گشتم، اما هیچ کدوم از اون ها دیگه کارایی گذشته رو نداشتن. حس و حالی که من دارم اسم خاصی نداره و تو هیچ مکتبی قرار نگرفته، حسیه بین تنهایی و بی کسی. اگه می تونستم از این گمشدگی خلاص شم، بدون شک بی کسی رو انتخاب می کردم، بی کسی خیلی صادقانه تره، اما تنهایی نه، تنهایی مدام فکرش می ادامه مطلب

برچسب: قهوه,آقای,نویسنده, نویسنده: مهراد مهدوی تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 16:11

در جامعه ی ایران که تمدنی چند هزار ساله دارد و پر است از مردمی که مدام حرف از روشن فکری و به روز بودن میزنند امروز و در قرن ۲۱ شاهد پایمال شدن ساده ترین و ابتدایی ترین حقوق شهروندی زنان هستیم. در برخورد با این مساله دو جبهه گیری متفاوت دیده میشود . جبهه ی اول مربوط به ملی گراهاست که می گویند ما همواره حقوق زنان را رعایت میکردیم تا زمانی که اسلام به ایران امد.جبهه ی دوم مربوط به دین گراهاست که میگویند از زنان سو استفاده میشد و با امدن اسلام این مشکل برطرف شد.اگر عمیق به مطلب نگاه کنیم میبینیم که هردو گروه هم درست میگویند هم اشتباه. گروه اول جامعه را به دو دسته ی هم فکر خود یا روشنفکر و خط فکریادامه مطلب

برچسب: طلاق, نویسنده: مهراد مهدوی تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 16:11

دقیقا حال و هوای کتاب قلعه ی حیوانات حال و اوای الان ایرانه....

خوک ها شبیه ادم ها شدن.

حیوانات نمیتونستن انتخاب کنن ولی با این حال یادگرفتن رای بدن:/

چی بگم از دست این جامعه .

|قلعه ی حیوانات-جورج اورول|

برچسب: قلعه,حیوانات, نویسنده: مهراد مهدوی تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 16:11

صفحه بندی